خرید بک لینک

+امروز صبح رفتم سوار سرویس شدم بعد همه+رانندمون بهم میگن سلام شلمان(شاید هم شلمن مطمئن نیستم)بعد باتعجب برگشتم میگم شلمان چیه؟!

رانندمون:از این به بعد میخوایم بهت بگیم شلمان

من:اسمم به این قشنگی!اجازه نمیدم بهم بگین شلمان!(والا بوخودا!!)

+نه دیگه از این به بعد میگیم شلمان

_شما بگین منم جواب نمیدم:/!حالا اصن ینی چی؟!

+شلمان همون لاک پشته دیگه

_ها؟!؟!

+همون لاک پشته که توی بامزی بود همش دیر میرسید

کلا دو روز ظهر دیر اومدم اونم کار داشتم!نه واقعا من مستحقه اینم که بهم بگن شلمان؟!عاخه چراا؟!؟! :///


+امروز عصر تنها بودم و به هوای اینکه ساعت گذاشتم و زنگ میزنه گرفتم خوابیدم (اینقده خوب بود!هوای سرد و زیر پتو واااای^__^)

بعد یهو با صدای مامانمو بابام که میگفتن از کی خوابی بیدار شدم و دیدم که هوا تاریکه!

فقط یه ربع تو هنگ بودم که من کیم؟!اینجا چه خبره؟!اصن ساعت چنده؟!شبه یا صبحه؟!

خیلی اوضاع بدی بود اصن!

تازه الان باز خوبه زمستون که دیگه اصن اوضاع بس داغان میشه

مثلن بیدار میشی بعد فک میکنی صبح شده سکته رو میزنی بعد دوباره که میفهمی نه هنو تازه ساعت 6 بعد از ظهره

اصن من خودم چند تا مورد داشتم که بیدار شدم بعد از یه ربع هنگ بودن دیدم هوا تاریکه سکته زدم فک کردم اول صبحه بعد برای اینکه بفهمم ساعت چنده رفتم دیدم مثلن 6.5 و سکته رو زدم برای اینکه از سرویس جا موندم و تازه کارای امروزم رو هم انجام ندادم ولی خب بعدا یکی بهم گفته که صبح نیست شبه البته اگه آدم تنها باشه که دیگه هیچی هیچ کس نیست بهش بگه!


برچسب: شلمان,شلمان کارتون,شلمان در کارتون بامزی,شلمان لاکوی,شلمان نیوز,شلمان گیلان,شلمان لاکوی ناصر مسعودی,شلمان کجاست,شلمان چراغ خواب,شلمان لاكوي, نویسنده: فاطمه رضاپور تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 9:23

صفحه بندی